ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

ایلیا و عکساش

پسرم ببخشید دیر به دیر وبلاگت رو آپ میکنم. باور کن وقت نمیکنم. الانم دم عیده و سرم حسابی شلوغ. ساعت از دوازده شب گذشته تازه م فرصت کردم بیام سراغ وبلاگ خاطراتت و عکساتو آپ کنم. خوب بریم سراغ عکسات: اینجا خونه ی مامان جون اشرف بودیم. میخواستم ازت عکس بگیرم تا میگفتم یک دو به دوربین نگاه میکردی میخندیدی اما تا شماره ی 3 رو میگفتم سریع سرت رو بر میگردوندی طرف دیگه ای تا من نتونم ازت عکس بندازم. حسابی سرکارم گذاشته بودی. شیطون: اینجا گفتم سه: اینجا به مناسبت شش ماهگیت کیک مرغ درست کردم (بخاطر حساسیتت هنوز درست حسابی نمیتونم لبنیات بخورم برای همین به جای کیک برات کیک مرغ درست کردم که فقط سس و مقدار کمی ماست داره.اینجا ت...
23 اسفند 1392

شعری که برای تو سرودم

فرشته ی کوچک من تو از کجا آمده ای؟ تو از بهشت ایزدی برای ما آمده ای؟ من از وجود پاک تو بوی خدا شنیده ام بگو بگو برای ما ز کبریا آمده ای. تو عشق جاودانه ای چشم و چراغ خانه ای صدای خنده های تو به جسم خانه جان دمید به روح سرد و خسته ام فقط تو میدهی امید تمام من ز من تهی تمام من دگر تویی همه وجود من تویی بود و نبود من تویی تویی تو ایلیای من به مهر مادری قسم به خاطر تو زنده ام  اشاره کن عزیز دل به خاطر تو جان دهم (تقدیم به دردونه ی خودم ایلیای قشنگم. یادت نره دوستت دارم)
17 اسفند 1392
1